تبليغاتX
حرمت سنگ
زیپ شلوار نیمه باز

نصف یقه سمت چپ بالا به رنگ عنابی

گوشه سمت راست پیراهن در حال اهتزاز

سگها از همراهیش همیشه خوشحال میشوند

عاشق فیلم مرغهای چرخان در سیتما رستوران است

سیاست  خوب میداند اما .

یعنی همه مان خوب میدانیم

اتوبوس را میپرستد ولی به تاکسی احترام میگذارد

خودش میگوید : داریم زیاد میشویم این اواخر

متصدی بانک میگوید : این آدمها گوشه ندارند

مطمئن نیستم منظورش از آدمها چیست




+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط محمد حسینی | 
نه درست نمی شود .

کی گفته که اصلا باید بشود

چه درست چه غلط .

نه تا زمانی که انسانی هست که فکر می کند .

نه تا زمانی که فکری هست که میتواند هر جا خواست برود

و کسی نگوید کجا میروی

توجیه اش هم این است که من انسانم

آزادم . اختیار دارم .

و هزار کوفت دارم و زهر مار دارم

به او میگویم تو اصلا بلدی فکر را چطور میکنند

میگوید مهم است ؟

مهم اینست که ما انسانیم . آزادیم . اختیار داریم .

میگویم همین ؟

میگوید مگر چیز دیگری هم هست ؟

میگویم نه شما انسان باشید و آزاد .

فکر کردن فقط خسته تان میکند.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط محمد حسینی | 
روزهای نمناکت چه پاییزی داشت

پلکان کثیف عمودی به کجا برد زخمی پاهایت را

 جیرجیرک ها ادبیات نمی دانستند که

همینطوری هم زیادی پاییز بود

زیادی نمناک بود

از کجا این را میدانستم ؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط محمد حسینی | 
اینهمه سیاه

اینهمه داد موزون

برنج شفته میشود ، به ناله های سر آشپز

اینهمه خورشت ، اینهمه غذا

قابلمه های مبارز ، سختکوش ،

شورشهای مخملی ، رنگی ، استکباری

دخترکان بی شوهر ، جستجوگر ، شاکی

پسرکان مو قشنگ ، خوش رقص،

شماره های پرنده ، خزنده ، دونده

علامتهای مغرور ،پرچمهای  گیج ، سبز ، قرمز ،

سینه های سرخ ، خسته ،چاک چاک

حاجتهای جالب ، صاحبخانه ،بدهی ، بچه ،....... غذای گرم ، جای خواب

غیبتهای ملکوتی ، تهمتهای بی پیرایه ، دروغهای ناب

قطره اشکی ، شاید لحظه ای

همینش هم خوب است

میگویند عاشوراست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط محمد حسینی | 
رفته بود که تفکر

رفته بود که گول بخورد ذهن خسته اش

رفته بود که لذت بدهد فریب را خوردن سر میز ناهار

و فکرش آب میشد روان میشد . شره میکرد . نشت میکرد .

کاری به تحلیل نداشت

فقط تحریر میکرد

و گریه میکرد آن پشتها ذهن خسته اش

گوشه ای تاریک .. زانو به بغل

بعد میدید شاید  

راست می شد . عمیق میشد .  

رو نمایی می شد ...... خیلی چیزها باور کن خیلی چیزها

احساس میکرد که ...... واق واق

احساس میکرد ........  بع بع

میخندید ... ... باز ......   ما ما

گریه میکرد همین حالا واقعا

بر میگشت به حالا ... که داشت گریه میکرد

شاید میدانست

ذهنش را فراری داد تا بصل النخاع

تحریر کرد روی بخش فوقانی

درخشان . از پشت پیشانی معلوم   

دیگر  از ذهنش خبری نبود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط محمد حسینی | 
صبح تکانم داد ( پاشو برو سر کار لندهور ) ...

گفتم اه باز هم امروز ......

صبحانه نمیخوردم هیچوقت ....

کفش پوشیدم ..

سر پله ها بودم که گفت خداحافظ ...

شب زود بیا ...

به خیابان که رسیدم فهمیدم شبی در کار نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط محمد حسینی | 
دیدی که جان با تو دیده

دیده شده که با هم دیده شدید

دیدی که دیدار به ناکجا

از هر چه بگذریم دیدی ؟

دیدم که دیده شدم از مسخ

دیدی که مسخ مرا با تخمه

دیدی که تحلیل بوی پای من دیده شد

دیدی بالاخره

دیدی که گفته بودم ببین

......

چرا نگاه نمی کنیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط محمد حسینی | 
طول راهیست با عرض برابر با طول

عرضی با طول تو برابر

و توچه میدانی طولت چقدر

فکری طولانی

طولی از تفکر

صدای مهیب

شکسته شدن قوانین محاسبه مساحت

حالا برمیگردی به نخست

آنوقتی که طول ضرب در عرض جواب داشت!

و باز هم غلط های املایی در ریاضیات

یادت رفت برای تقسیم تشدید بگذاری

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط محمد حسینی | 

 

فرمان هیدرولیک بی جنبه

 

گويش مصنوعي تو مرده

 

دماغم خاريده

 

پيچ جاده لج كرد  

 

راحت شدم

..........

چارتر هاي پر شده زير ستون صف

 

برچسب هاي سوخته سوزاننده 

                                " اين يك پدر سوخته است "

 

صعود به ارتفاع خدا درجه

 

مضحك شدم

..........

 

ميز يكي و صندلي هم دوتا

 

نور مستقيم توي من

 

چرا آشغال بودي كثافت؟

 

بيچاره شدم

..............

چندتايي زبان و بناگوش . چشم هم شايد

 

ديگ خنده دار بي تربيت

 

بشقابهاي جوشنده لبه دار

 

سرو شدم

.............

.............

نورهاي نفوذ كننده

 

گفتند يك روزي اميد داشت

 

يك روزي گفت شايد من هم بازي

 

شايد گذشت  

 

 

 

بيدار شدم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط محمد حسینی | 
این چند خط شکواییه ایست از کر و کور بودن آدمهای دوران ما که خود من هم جزوی از آن هستم . و اظهار همدردی کوتاهیست با نیماهای زمان که برای فریادشان گوشی باقی نمانده .  و کمتر سیاسی فکر کنید . بیشتر منظورم خود آدمهاست    

محمد حسینی

 

 آی آدمها .... خب

نیما گفت آی آدمها

تورا میخواهم شنید

گوش ندارم چه حیف

حالا تو بگو آی آدمها !

تورا چه دیوانه

تورا چه آرام

جماعت را جمع نبند

با "پیتزی کاتو" در سه و چهار

یا "راسکوادو" در والس

یا عربده بزن

هر جور راحتی

صدا را چه کوتاه

گوش ندارم

حیف

حالا تو بگو آی آدمها !!

رقصها کاسه خون

کجا مالیده شدی؟

به متبرک / غسل تعمید / با ناسزا؟

خونی شدن

با مکرر از تشکیل تو

حالا تو هی بگو آی آدمها !

آی آدمها !!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط محمد حسینی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نخواهید فهمید .
حرمتش را نگه دارید . همین

نوشته های پیشین
تیر 1390
اسفند 1389
دی 1389
اردیبهشت 1389
تیر 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
تیر 1385
بهمن 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
پیوندها
هدا حدادی(شعر)
تهمینه
حسین نوروزی(شعر)
امیر قاضی پور- منها(شعر ،نقد ، مطلب )
احمد بی باک ( شعر )
بهمن حقیقت طلب( شعر )
بهرام کمالی (شعر )
لیلا روبین ( شعر ، دل نوشته )
شازده کوچولو ( شعر )
پيپ قرمز ( مطلب ، نقد ، شعر )
بانوی ماسه و ماه (مطلب ، دل نوشته)
مرتضی ازمل
واران ( رباعی )
محمد گیلک (شعر )
مهدی موسوی (نقد )
متال ( سبکهای موسیقی )
سیمین بر ( دل نوشته )
تکنم ( دل نوشته )
نسیم غزلهای من ( غزل )
دل تنگ بانو ( شعر )
امیر قاضی پور- جان پرنده ای از حشره های بلند (شعر )
میثم توسلی
محمد حسینی مقدم ( شعر ، نقد )
خلع آواز
آهاي رفيق يادت هست
آتوسا
نوشته های یک آی بی کلاه
افلاطون
سياهه ها و سپيدها ( شعر )
آرش کفاش نیا
اول شخص مفرد ( دریا )
مست ( حاج بهزاد )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان